سلام مهربونای خودم

خوبید خوشید خدارو شکر

دوروزه بلگفا خراب تشریف داره و اعصابمان خورد شد اساسی حسابی معتادشدم به وبلاگ خونی

بگذریم

صبح جمعه ناهاراماده کردم اماده شدیم بریم پیک نیک دم در بودیم که از بانک زنگ زدن عابر بانک پول توش گیرکرده سریع برو درستش کن مارو میگی حالمون گرفته شد اساسی امیرم زنگ زن معاون که پاشوبریم تاساعت۲درگیر بود بعدشم که اومد ناهارو خوردیم بعد رفتیم بیرون

ریحان رو بردیم شهربازی.مثلا شهربازی نمونه کشوری بود ۴وسیله بیشتر نداشت خراب شه کرج

که برای بچه ها هیچ شهربازی درست حسابی نداره

خلاصه برخلاف انتطارم ریحان تکی سوار وسایل شدو کلی خوشش اومد سریع هم یه دوست پیداکرد

وباهم همانگ می کردن سوار کدوم وسیله بشن.امرهم سوارمنوترن شد که ریحان گریه گریه منم می

خوام سوار شم این بچه اصلا نمی ترسه  هیچیش نمی گفتی سوارمیشد

بعدش رفتیم بستنی وفالوده شیرازی خوردیم و بعد حدود۴۵دقیقه پیاده روی کردیم وکلی راجع به اضافه

وزنمون باامیر حرفیدیم مثلا پیاده روی  رفتیم که بستنی هضم بشه رفتیم شام پیتزا خوردیم

اون وقت هی می گم وای چاق شدم